تولدت مبارک علی

۰۵ ۳۰م, ۱۳۸۹

علی دلم واسه خندیدن هات تنگ شده ،دلم واسه حرص خورن هات به خاطر کم کاری کردن های بقیه تنگ شده ، دلم واسه لحظه هایی که جدی جدی جدی میشدی چون قرار بود کارای بزرگی انجام بدی تنگ شده .

یادته علی یه بار گفتی می خوام بعد از اینکه درسم تموم شد بشم یه کاره ای تو مملکت واسه همین همیشه سعی می کنم کاری نکنم که بعدها واسم دردسر بشه؟ علی فکرشم می کردی یه روز به خاطر دفاع از آرمان هات پای میز محاکمه بکشنت؟

علی چند روز پیش سالروز تولدت بود  ، شنیدم ۲۵ ساله شدی . خیلی خوشحال بودم که کم کم به سن و سالی می رسی که می تونی یه کاره ای بشی تو این مملکت و یه کار هر چند کوچیک واسه پیشرفت مملکت،  واسه آرامش و رفاه مردم انجام بدی  ؛ اما بغض گلوم رو گرفته بود وقتی یادم اومد نیستی ! تا یه ساله دیگه هم نیستی. 

نیستی اما از این راه نزدیک که چه نزدیک است و چه دور، به یادت هستیم.
تولد ۲۵ سالگیت، در نبودت پیش ما و ، بودنت پشت میله ها، مبارک.
امیدوارم که هم تو و هم تمام کسایی که مثل تو به جرم دفاع از آرمانشون توی زندان هستن هر چه زودتر بتونن پیش خونواده هاشون برگردن.

۰۴ ۲م, ۱۳۸۹

دلم برای خیلی چیزها تنگ میشه ،

واسه خاطراتی که با دوستام توی دانشگاه داشتم

واسه خاطرات خوبی که با همکارام داشتم

واسه خاطرات خوبی که قبل از انتخابات داشتم

واسه جون کندن واسه کنکورم

واسه از زیر درس خوندن در رفتنام

واسه شوخی و خنده هایی که با دوستام داشتم


نمی دونم…

۰۴ ۲م, ۱۳۸۹

نمی دونم من یه جوریم یا واقعاً همه چیز یه جوریه!

یکی نیست کمکم کنه؟!


جالبه نه!؟

۰۱ ۳۰م, ۱۳۸۹

جالبه نه؟! که کاری نکرده باشی و به تو تهمت انجام اون کارو بزنن!

جالبه نه؟! که تورو هیچی حساب نکن!

جالبه نه؟! که عقل تورو زیر سوال ببرن!

جالبه نه؟! که شعور تو رو نادیده بگیرن!

جالبه نه؟! که فکر کنن خودشون عقل کلا و تو؟!!! هیچی!

جالبه نه؟! که واسه تو ، اونا خدا تعیین کنن که خدات کیه!

جالبه نه؟! که بین تو خدای خودتم حتی فاصله بذارن!

جالبه نه؟! که حتی از خدای خودت اونا طلب پذیرش توبه کنن ، نه برای خودشون! واسه تو!!!!!!!!!!!!!!!!

جالبه نه؟! که اونا ، نه فقط واسه تو، واسه ی همه تصمیم بگیرن!

یکی نیست بگه مگه تو خدایی!؟

یکی نیست بگه خدا نه! چیکاره ای؟! کلانتری؟! :-w

من دیگه تحملشو ندارم!


خسته شدم!

۱۱ ۲۱م, ۱۳۸۸
می خوام یه مدت از همه جا دور باشم،

از حرفهای رییس جمهور منتخب مردم!!!!! با ۶۳% آرا!!!!

از اعتراض مردم که تقلب شده ! از انکار مسئول مسئولا!

از خس و خاشاک نامیده شدن ملت!

از یه دفعه ای سید شدن مسئول مسئولا!!!!!

از بیانیه هایی که تقریبا می شه گفت هر چند روز یه باره!

از خط و نشون کشیدن های مسئول ها واسه ملت!

از فیلتر کردنای بدون وقفه ی سایت ها!

از تظاهرات های ضد دولتی!

از پلیس های ضد شورش!

از تظاهرات های توی سکوت که نمی دونم چرا ولی همیشه به فحش و لگد  و گاز اشک آور و باتوم و دستگیری اغتشاشگر!!!! و زندان کهریزک و گم شدن بازداشتیا و انکار مسئولا و اصرار خانواده های بازداشتیا و پیدا شدن بازداشتیا  که البته معمولا جنازشون بوده و باز هم انکار مسئولا ختم می شه !!!

از کشته شدن ندا آقا سلطان و انکار مسئولا و اصرار ملت و بعد توطئه ی کشورای مستبد و مصاحبه ی پدر ندا و بعد معلوم شدن اینکه باباش نبوده و یکی دیگه بوده !!!

از کشته شدن سهراب و خیلی جوونای دیگه که فقط یه سوال داشتن! اونم چرا رای من رو دزدیدین!؟ رای من رو بهم پس بدین!

از دستگیری های بی وقفه !

از فیلم هایی که با گوشی های موبایل  پر میشه و تو سطح جهانی بدون داشتن هیچ پشتیبانی پخش می شه!

از اطلاعات بالای مسئولای مملکتمون: از فناوری ها و علم روز دنیا!!

از اینکه مسئولا اعلام می کنن این فیلما دروغ چون اگه درگیری بوده پس چطوری فیلم گرفتن؟!!!!!! ( یکی یه لیوان آب یخ بده به من!!! )

از سناریو های از پیش تعیین شده ی کشور های غربی!!!!!!!!

از انرژی هسته ای که هی مسئول مسئولا می گه حق مسلم مونه اما من هنوز نفهمیدم وقتی کوچیکترین آزادی فردی رو ملت ندارن انرژی هسته ای به چه درد می خوره! ( یادم اومد به یکی از شعار هایی که قبل از انتخابات!!! ملت می دادن: دلاور هسته ای / بگیر بخواب خسته ای!! )

از تحریم هایی که ایران به خاطر کارا و حرفای مسئول مسئولا می شه!  خب یه مسئول مسئول داره که والا ما هم نفهمیدیم دقیقا کدوم وریه!!!!!! می خواد چیکار کنه با ایران و مردم!

از فارسی ۱ که ملت تمام سریالاش با اون دوبله های افتضاحش رو غیر از اینکه نگاه می کنن و تمام تکراراش رو هم میبینن ، تمام فیلم رو می خورن! البته بهتر از اینه که یه مشت دروغ رو از طریق تلویزیون مسئول مسئولا بشنون و باور کنن!

از نماز جمعه ای که ملت پشت کسی خوندن که تو این ۳۰ سال بدو بیراه گفتن در موردش!

از روز قدسی که همیشه واسه فلسطین بودو حالا باید تو این روز شعار واسه آزادی مملکت خودمون بدیم!

از سخنرانی و دعواهای همیشگی مسئول مسئولا و اصل مسئول مسئول مسئولا با کشورای دیگه  ( سر چی بود رو من هیچ وقت نفهمیدم! ) !

از ۱۳ آبان و ۱۶ آذر که نمی دونم چرا ولی بازم ملت و بستن به گلوله!

از voa و bbc و تمام شبکه های داخلیو خارجی!

از آزاد شدن ماه به ماه فعالیون سیاسی!

از خجالت کشیدن جلو کشورای دیگه به خاطر آبروریزیای مسئول مسئولا و کل مسئولا!

از حقوق بشرو حمایت سازمان ملل متحد که هیچ کاری واسه مردم ایران نمی کنن!

از باراک اوباما که فقط حرف می زنه!

از فروش یهویی مخابرات و خرید اون توسط یکی از اصلح ترین مسئولا!!!!

از شنود بودن تلفنا!

از قطع و وصلی یهویی تلفنا! که خوب بازم معلوم نیست چرا!!!!!!!!!!!!

از تحریم های مردم علیه کل چیزایی که تبلغ می شه تو تلویزیون مسئول مسئولا!

از به لب رسیدن جون ملت از این همه فشاری که روشون هست!

از فقر! از بیکاری !

از دزدی هایی که مجبورن بکنن تا بتونن حداقل یه لقمه نون همراه خودشون ببرن خونه که بچشون گرسنه نخوابه!

از تلاش مردم واسه راحت شدن از دست این همه فشار !

از ۲۲ بهمن هایی که همیشه یه سری سرود تکراری  توش خونده می شه: ۲۲ بهمن ، ۲۲ بهمن روز شکست دشمن! روز پیروزی ما! روز نجات کشور! ( حالا بعد از ۳۰ سال دوباره باید کشور رو نجات بدیم تا قبل از اینکه ایرانمون به ویرانه تبدیل بشه! ) خمینی ای امام، خمینی ای امام، ای مجاهد ای مظهر شرف، ای گذشته ز جان در ره هدف! ( نوه ی همین آدم و می گیرن می برن زندان! نوه ی همین آدم می شه از راه انقلاب به راه خطا رفته!!! )

از خیلی چیزایی که بود و دیدیم و نمی شه گفت!

دوست دارم چشمام و ببندم و ببینم همه ی این اتفاقا تموم شده!واقعا کی تموم می شه!؟!

چراغ

۱۱ ۱۱م, ۱۳۸۸

من از نهایت شب حرف مى زنم ،

 من از نهایت تاریکى و از  نهایت شب حرف مى زنم ،

اگر به خانه من آمدى ،

 براى من اى مهربان چراغ بیاور و یک دریچه ،

 که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم.

 


این وبلاگ هدیه ای ناچیز و کوچک است در برابر لطف بی پایانت , در برابر حمایتی که می کردی و مثل نوری در تاریکی بود و من را به جلو فرا می خواند . الان که این مطلب را برایت می نویسم خودت می دانی حال و روز خوشی ندارم اما باز می شود در این فضای مجازی وقتی دستت به دکمه های صفحه کلید می رسد تظاهر کنی که خوشحالی !

اسم وبلاگت را سبزترین گذاشتم برای اینکه در نبود دوستان و یاران دبستانی برایم سبزترین هستی , در نبود کسانی که این روزها غصه ی نبودشان عذابم می دهد .

می دانی این ۷ ماه برایم دوستانم عزیز شده اند تازه این روزها می فهمم که نبودشان چقدر سخت است آنهم که بدانی آنها هم سختشان است برای همین سعی می کنم تا با اندک فرصتی که شاید باقی باشد خوشحالشان کنم شاید هم شده است که مواقعی ناراحت بودم , عصبانی بودم و …. چون در بعضی موارد تحملت تمام می شود دوست داری در اتاقت را ببندی بنشینی به خاطرات رجوع کنی یا عکس هایی را ببینی و می شود در آن لحظات امیدوار بود که کسی لبخند بر لبانت بیاورد .

هخامنش